استراتژی سودده فارکس

برای معامله گران

استنلی دراکن میلر

معرفی محبوب ترین معامله گران و تحلیلگران بیت کوین در سال ۲۰۲۰

معرفی محبوب ترین معامله گران و تحلیلگران بیت کوین در سال ۲۰۲۰

گزارش های منتشر شده حاکی از آن است که معاملات بیت کوین و ارزهای دیجیتال، این روزها کاملاً رایج شده است. با افزایش و نوسانات قیمت ارزهای دیجیتال در سال ۲۰۲۰، معامله گران ارز دیجیتال پول زیادی کسب کرده و از دست داده اند. در چند سال گذشته، تعدادی از علاقه مندان ارزهای دیجیتال به معامله گران و تحلیلگران حرفه ای جذب شده اند که به طور مرتب تجزیه و تحلیل فنی (TA) را بصورت آنلاین منتشر می کنند. معاملات دارایی دیجیتال در سال جدید با رشد زیادی همراه بوده است و تعداد زیادی از معامله گران پیچیده در کنار چشم اندازهای کوتاه مدت و بلند مدت بازار، نظرات مشترکی دارند.

معامله گران ارزهای دیجیتال می توانند با استفاده از طریق تجزیه و تحلیل فنی (TA) درآمد زیادی کسب کنند. به عنوان مثال، اگر یک معامله گر برای معامله گران پوزیشن های خود را به درستی اداره کند، می توانست از اواسط ماه مارس (پنجشنبه سیاه) تا بالاترین قیمت این هفته در سال ۲۰۲۰ با قیمت ۱۶،۴۹۵ دلار حدود ۳۵۸ درصد سود کسب کند. آخر هفته گذشته قیمت بیت کوین مقداری کاهش یافته است و این دارایی دیجیتال در حال حاضر با قیمت های بین ۱۵،۸۵۰ تا ۱۵،۹۵۰ دلار در هر واحد معامله می شود.

در سالجاری، طرفداران ارزهای دیجیتال تعدادی از معامله گران و تحلیلگران ارز دیجیتال را در پلتفرم های رسانه های اجتماعی مانند توییتر و وب سایت هایی مانند Tradingview دنبال کرده اند. پست زیر، مجموعه ای از محبوب ترین معامله گران ارز دیجیتال را تا به امروز جمع آوری کرده است، گفتنی است که آنها بدون هیچ گونه ترتیب خاصی ارائه می شوند.

Tradingview – معامله گران و تحلیلگران ارز دیجیتال

وب سایت Tradingview یک پورتال وب است که قیمت های سهام، معاملات آتی، فارکس و ارزهای دیجیتال را به صورت زنده نشان می دهد. این وب سایت یکی از محبوب ترین نمودارها و سایت های تجزیه و تحلیل فنی برای معامله گران ارز دیجیتال است و همچنین این پورتال یک شبکه اجتماعی از معامله گران را نیز ارائه می دهد. در حالی که در بازار BTC / USD را Tradingview مطالعه می کنید، خواهید دید که معامله گران برتر بینش خود را به اشتراک می گذارند. در روز شنبه ، ۱۴ نوامبر سال ۲۰۲۰، برترین معامله گران BTC / USD در Tradingview شامل شش نفر بودند که در مورد حرکت بازار بیت کوین بینش درستی داشتند.

برترین معامله گر در Tradingview فردی به نام “Botje11” است که گروه تلگرام عمومی خود را اداره می کند و به روزرسانی های مکرر در بازارهای BTC / USD را انجام می دهد. Botje11 ، یک تاجر از هلند است که سه سال پیش به این وب سایت پیوسته و تاکنون ۹۳۹ ایده را به اشتراک گذاشته است. علاوه بر این، Botje11 دارای شهرت زیادی است و همچنین ۳۵،۳۹۳ دنبال کننده در Tradingview دارد. آخرین چشم انداز بازار BTC / USD که Botje11 به اشتراک گذاشت در ۱۴ سپتامبر تحت عنوان “مرحله ادغام بیت کوین” بود.

پس از Botje11، معامله گری تحت عنوان “Magicpoopcannon” می باشد که یک معامله گر ارز دیجیتال مستقر در آمریکاست که ایده های تجاری خود را در مورد بازارهای BTC / USD به اشتراک می گذارد. Magicpoopcannon (MPC) نیز سه سال پیش به این وب سایت پیوسته و ۷۳،۵۶۹ دنبال کننده در وب سایت Tradingview دارد. این معامله گر خود را “Crypto Pop Legend” و “Master of Charts” می نامد و همچنین باید عنوان کرد که ۳۰،۰۰۰ دنبال کننده در توییتر نیز دارد. آخرین بینش BTC / USD که MPC به اشتراک گذاشته است، در تاریخ ۴ نوامبر منتشر شد و عنوانش این بود: ” چطور و چرا بی کوین می تواند تا اواسط ۲۰۲۱ به ۸۰،۰۰۰-۹۰،۰۰۰ برسد”.

Goldbug1 سومین معامله گر محبوب Tradingview است و این تحلیلگر حدود ۳۸،۰۰۳ دنبال کننده در این پلتفرم دارد. طی سه سال گذشته، Goldbug1 حدود ۳۵۲ دیدگاه در Tradingview به اشتراک گذاشته است. آخرین نمودارهای BTC / USD که Goldbug1 منتشر کرده است، نشان می دهد که وی مدت هاست که بر روی بیت کوین فعالیت می کند و آخرین TA وی در ۱۱ نوامبر سال ۲۰۲۰ منتشر شده است.

به دنبال این سه معامله گر برتر در Tradingview، معامله گران Alanmasters ، Excavo و Tradingshot قرار دارند. آلن مسترز ۸۹۶۵۷ دنبال کننده در Tradingview دارد و ۳۷۸۴ ایده عمومی را منتشر کرده است. Excavo حدود ۹۸،۸۹۱ دنبال کننده در Tradingview دارد و ۱،۶۴۷ ایده به طور عمومی را در این پلتفرم به اشتراک گذاشته است. در طول دو سال گذشته، ششمین محبوب ترین تحلیلگر BTC / USD معامله گری به نام Tradingshot بوده است، این معامله گر که ۱۰۵۱ ایده را به اشتراک گذاشته است و دارای ۱۹،۴۶۹ دنبال کننده در Tradingview می باشد.

توییتر – معامله گران و تحلیلگران ارز دیجیتال

لیست معامله گرانی که از توییتر جمع آوری شده است، یک لیست تصادفی می باشد و برخلاف معامله گرانی که از Tradingview ذکر شدند، معامله گران و تحلیل گران توییتر بدون هیچ گونه ترتیب خاصی در این مقاله ذکر می شوند.

Cryptoyoda (@ Cryptoyoda1338) یک علاقه مند، تحلیلگر فنی و نویسنده ارز دیجیتال است که راه آسان را طی نمی کند. طرفداران ارز دیجیتال می توانند Cryptoyoda را در توییتر بلکه در yoda.substack.com و cryptoyoda1338.com دنبال کنند. نمایه Cryptoyoda می گوید او اهل داگوبا است و در سال ۲۰۱۷ به توئیتر پیوسته است. این حساب نمودارهای ارز دیجیتال و اطلاعات منظم را به اشتراک می گذارد و بیش از ۲۰۷،۰۰۰ دنبال کننده در توییتر دارد.

Nick Core (@ Crypto_core) یکی دیگر از معامله گران محبوب بیت کوین است که ایده های معاملاتی خود را در توییتر به طور منظم برای ۳۵۵۰۰۰۰ دنبال کننده خود در توییتر به اشتراک می گذارد. تجزیه و تحلیل Core را می توان به طور معمول در وب سایت thetradingwizard.com مشاهده کرد . این معامله گر همچنین در Youtube ، Twitch ، و Tradingview نیز فعال می باشد.

معامله گر کهنه کار و باتجربه یعنی پیتر برانت (Peterlbrandt @) قراردادهای آتی را انجام داده و از سال ۱۹۷۵ معامله گر FX بوده است. برانت در شبکه های اجتماعی بسیار محبوب است و تاکنون ۳۷۹،۸۰۰ دنبال کننده را در توییتر به خود جلبکرده است. این معامله گر کهنه کار در مورد تعدادی از دارایی ها از جمله BTC / USD نظرات جالبی دارد. برانت نویسنده و ناشر Factor Report است. این تحلیلگر در سال ۲۰۱۱ به توئیتر پیوسته است. آخرین توییت ارز دیجیتالی که برانت ارسال کرده، در تاریخ ۶ نوامبر بوده، زمانی که وی در مورد BTC و XRP پستی را توئیت کرد.

یکی دیگر از معامله گران محبوب در توییتر آقای جوزا (Mrjozza) است که اغلب در مورد BTC / USD و چند کوین دیگر برای ۱۵،۹۰۰ دنبال کننده خود در توییتر پست ارسال می کند. آقای جوززا در سال ۲۰۱۵ به توئیتر پیوست اما از سال ۲۰۱۳ در مورد بیت کوین تحلیل ارائه می دهد.

در این بین یک طرفدار ارز دیجیتال نیز وجود دارد که به ฿ TF٪ $ D معروف است! (Cryptohustle) ، که خود را “معامله گر نیمه بازنشسته” می داند. این معامله گر وب سایت cryptohustle.com را اداره می کند و دارای یک کانال یوتیوب است و به طور منظم در مورد بازارهای BTC / USD بحث می کند. وی همچنین در توییتر ۱۱۴،۴۰۰ دنبال کننده دارد.

Crypto Dog (Thecryptodog) از سال ۲۰۱۱ خود را یک مدرک دکترا، یک ” crypto-trading dog ” و ماینر بیت کوین می نامد. این معامله گر به طور معمول در مورد بیت کوین و بازارهای ارز دیجیتال بحث می کند و از زمان پیوستنش به توییتر در سال ۲۰۱۷ ، ۲۳۵،۳۰۰ دنبال کننده در این رسانه اجتماعی جمع کرده است.

یکی دیگر از کارشناسان معاملات ارز دیجیتال در توییتر Crypto Bitlord (@ Crypto_Bitlord) است وی در استرالیا مستقر می باشد و اغلب ایده هایی در مورد بازارهای بیت کوین به اشتراک می گذارد. Crypto Bitlord در سال ۲۰۱۲ به توییتر پیوست و ۱۳۰،۶۰۰ دنبال کننده شبکه های اجتماعی در این پلتفرم دارد.

ویلی وو (Woonomic) یک تحلیلگر محبوب ارز دیجیتال است که تاکنون ۱۵۷،۶۰۰ دنبال کننده توییتر دارد. وو خود را پیشگام تحلیل onchain و “هنر استخراج سیگنال های سرمایه گذاری از بلاک چین بیت کوین” می داند. نمودارهای وو را می توان در charts.woobull.com مشاهده کرد و پیش بینی های وی را می توان در willywoo.substack.com مشاهده کرد. این تحلیلگر ارز دیجیتال در سال ۲۰۰۸ به توییتر پیوست و اغلب در مورد بازارهای BTC / USD و داده های onchain پست های را در توییتر ارسال می کند.

یک معامله گر شناخته شده در جهان ارز دیجیتال در توییتر، Parabolictrav است (@ Parabolictrav). وی نیز یکی دیگراز افرادی است که به طور منظم در مورد بازارهای ارز دیجیتال بحث می کند و خود را “برده بیت کوین” می نامد. Parabolictrav تقریباً ۶۵،۸۰۰ دنبال کننده در این پلتفرم رسانه اجتماعی دارد و همیشه در مورد بیت کوین پست هایی را در توییتر ارسال می کند. آخرین باری که Parabolictrav بینش خود را در مورد بازار BTC / USD به اشتراک گذاشت در تاریخ ۱۱ نوامبر بود.

فردی که به نام Donalt (Cryptodonalt @) شناخته می شود، یک معامله گر و تحلیلگر ارز دیجیتال است که اغلب در تعدادی از نشریات ارز دیجیتال از او نقل قول می شود. Donalt از سال ۲۰۱۷ به توییتر پیوست و از آن زمان تاکنون ۱۶۰،۸۰۰ دنبال کننده را در این پلتفرم جمع کرده است. این معامله گر بصورت معمول در مورد بازار BTC / USD بحث می کند و آخرین تحلیل او در ۱۳ نوامبر سال ۲۰۲۰ ارائه شده است.

در پایان لازم به ذکر است که بسیاری از معامله گران و تحلیل گران دیگر نیز وجود دارند که به طور منظم در مورد بیت کوین بحث می کنند و پیش بینی خود را از بازار ارزهای دیجیتال برای ده ها و صدها هزار دنبال کننده شان به اشتراک گذاشته اند. گفتنی است که پیش بینی بسیاری از این معامله گران بر اساس تجزیه و تحلیل فنی پیچیده، نمودارها، سیگنال ها، شاخص ها و نظریه ها نیز انجام می شود.

تحلیل فاندامنتال (fundamental) برای معامله گران

تحلیل فاندامنتال (fundamental) برای معامله گران

استفاده از رویکرد تحلیل بنیادی یا فاندامنتال (fundamental analysis) در معاملات مدت‌هاست که موضوع بحث بین پیروان آن و کسانی است که اثربخشی این روش در تعیین ارزش ذاتی سهام را زیر سوال می‌برند. به جای اینکه در این بحث جانبداری کنیم، بر سر اینکه یک معامله گر چگونه می تواند از تحلیل بنیادی بهره مند شود، تمرکز می کنیم. ما نقاط قوت و ضعف تحلیل بنیادی را به عنوان ابزار معامله گر مورد بحث قرار خواهیم داد و موقعیت هایی را مشخص می کنیم که یک معامله گر می تواند از تکنیک های بنیادی برای تصمیم گیری در سرمایه گذاری استفاده کند.

نکات مهم

  • معامله گرانی که از تحلیل بنیادی برای ارزیابی سهام استفاده می کنند، داده های مربوط به محیط اقتصادی فعلی، سلامت مالی شرکت و رقبای شرکت را بررسی می کنند.
  • معامله گران از داده هایی که کشف می کنند برای تعیین ارزش ذاتی سهام استفاده می کنند.
  • یک معامله گر می تواند با تعیین اینکه آیا یک سهام کم، بیش از حد یا به درستی قیمت گذاری شده است، سهام را از نظر پتانسیل آن به عنوان یک سرمایه گذاری سودآور ارزیابی کند.
  • معامله گران گاهی اوقات تحلیل بنیادی را با تحلیل تکنیکال ترکیب می کنند تا به آنها کمک کند زمان و نحوه تصمیم گیری سرمایه گذاری خود را مشخص کنند.

مکانیسم معاملات بنیادی

رویکرد بنیادی برای ارزش گذاری یک شرکت، به مطالعه عمیق اقتصاد، صنعتی که شرکت در آن فعالیت می کند و خود شرکت بستگی دارد. معامله گر از داده های این تحلیل برای پیش بینی تحولات بازار و تعیین ارزش ذاتی سهام شرکت استفاده می کند.

معامله‌گر همچنین می‌تواند از تحلیل بنیادی به‌عنوان ابزاری برای کمک به پیش‌بینی ارزش آتی سهام و تعیین اینکه آیا سهام کم یا بیش از حد ارزش‌گذاری شده است، استفاده کند. یک تحلیل موفق می‌تواند فرصت‌های سرمایه‌گذاری را که هنوز توسط بازار به‌عنوان یک کلیت شناخته نشده‌اند، آشکار کند و می‌تواند به معامله‌گر در سرمایه‌گذاری سودآور کمک کند.

از نظر روش‌شناسی، معامله‌گر می‌تواند از رویکردهای مختلف به عنوان بخشی از تحلیل بنیادی یک سهام استفاده کند. برای مثال، معامله‌گر می‌تواند گروه‌های صنعتی را با سایر گروه‌های صنعتی یا شرکت‌های آن گروه‌ها مقایسه کند.

مثالی از تحلیل بنیادی در معاملات

توانایی یک معامله گر برای اجرای موفقیت آمیز تحلیل بنیادی به عوامل متعددی بستگی دارد. یک نقطه شروع خوب، در نظر گرفتن سود احتمالی معاملات هدفمند است. درک روش‌های مختلفی که تحلیل بنیادی می‌تواند به شما در شناسایی معاملات سودآور احتمالی کمک کند و درک اینکه چرا این معاملات می‌توانند سودآور باشند، مهم است.

در اینجا دو مثال از نحوه استفاده از تحلیل بنیادی برای شناسایی سرمایه گذاری های سودآوراحتمالی آورده شده است.

سهام شناخته شده

شرکت های شناخته شده، صندوق های سرمایه گذاری مشترک و سایر سازمان های مالی بزرگ، حرکت های بزرگی در بازارهای مالی انجام می دهند و می توانند به عنوان سبد سازان برای سرمایه گذاران عمل کنند. در این حالت، سود یک معامله گر به عنوان جبران ریسک های انجام شده عمل می کند.

راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید از تحلیل بنیادی برای تعیین سودهی یک سرمایه‌گذاری در سهامی که به صورت عمومی معامله می‌شود، استفاده کنید. هدف این است که تمام اطلاعات مختلفی را که می تواند بر قیمت سهام تأثیر بگذارد، سنجید.

اول، معامله گران محیط اقتصادی فعلی را بررسی می کنند. این محیط شامل رویدادهای داخلی و جهانی است که می تواند بر شرکت و قیمت سهام آن تأثیر بگذارد. به عنوان مثال، آیا درگیری های منطقه ای (مانند جنگ یا اعتصابات کارگری) وجود دارد که می تواند بر توانایی شرکت در به دست آوردن مواد مورد نیاز برای تولید تأثیر بگذارد؟ آیا عوامل کلان اقتصادی وجود دارد که بر ساختار قیمت گذاری شرکت تأثیر می گذارد، مانند افزایش نرخ بهره یا تورم؟ پیش بینی کل صنعت این شرکت چیست؟ آیا عوامل مخربی وجود دارد که می تواند بر جایگاهی که شرکت در آن فعالیت می کند تأثیر منفی بگذارد؟

گام بعدی در تحلیل بنیادی معاملات، انجام تحقیقات گسترده در مورد خود شرکت است. داشتن درک روشنی از مدل کسب و کار شرکت و نحوه کسب درآمد از آن مهم است. معامله‌گران صورت‌های مالی شرکت را بررسی می‌کنند و صورت‌های جریان نقدی، صورت‌حساب درآمد و ترازنامه‌های حداقل دو سال گذشته شرکت را بررسی می‌کنند. در طول این بررسی، معامله‌گر به دنبال نشانه‌های واضح رشد و مدیریت مؤثری است که می‌تواند با هر عامل منفی اقتصاد کلان مقابله کند، و هر مزیت رقابتی شرکت که می‌تواند رشد آتی را پیش ببرد.

در نهایت، معامله گر رقبای شرکت را به روشی مشابه تحلیل بنیادی که قبلا برای شرکت انجام شده است، تحلیل می کند. معامله گر یافته ها را برای شرکت مورد نظر و رقبای خود مقایسه می کند تا همه شرکت ها را به عنوان سرمایه گذاری های بالقوه رتبه بندی کند. در این مرحله از تحلیل بنیادی، معامله گر ممکن است متوجه شود که شرکت پتانسیل سرمایه گذاری خوبی را ارائه می دهد یا شرکت رقیب پتانسیل بهتری را ارائه می دهد. یا، پس از تأمل، معامله گر ممکن است تصمیم بگیرد که هیچ یک از سهام بررسی شده سرمایه گذاری خوبی در این زمان نخواهد بود.

عرضه های عمومی اولیه

عرضه اولیه عمومی (IPO) می تواند فرصتی را برای معامله گران فراهم کند تا از اختلاف بین قیمت سهام و قیمتی که در نهایت با آن تسویه می شود، سود کنند. به عنوان یک معامله گر، درآمد شما جبران ریسکی است که متحمل می شوید.

در حالی که معامله‌گران می‌توانند از بسیاری از تکنیک‌های تحلیل بنیادی که در بالا ذکر شد استفاده کنند، این تکنیک‌ها به تنهایی ممکن است برای ارزیابی کامل پتانسیل سود یک عرضه اولیه عمومی کافی نباشد. عرضه های اولیه عمومی می توانند عوامل خطری داشته باشند که تحلیل بنیادی ممکن است قادر به اندازه گیری آنها نباشد. به عنوان مثال، انجام یک تحلیل بنیادی برای عرضه های اولیه عمومی در صنایع نسبتاً جدید، می تواند چالش برانگیز باشد زیرا داده های تاریخی کمی در مورد آن صنعت برای اهداف بررسی و مقایسه وجود دارد.

همچنین، قیمت سهام عرضه اولیه عمومی گاهی اوقات به دلیل پوشش رسانه ای شدید افزایش می یابد. برخی از سرمایه گذاران تحت تأثیر غریزه گله قرار می گیرند و بدون انجام تحقیقات و بررسی های لازم در یک عرضه اولیه عمومی سرمایه گذاری می کنند. این امر می تواند منجر به افزایش اولیه قیمت سهام شود، قیمتی که پس از شروع معامله سهام به سرعت کاهش می یابد.

ملاحضات خاص

تحلیل بنیادی معمولاً به عنوان یک روش تصمیم گیری تاکتیکی و کوتاه مدت استفاده نمی شود. تحلیل تکنیکال معامله گران را قادر می سازد تا دیدی از بازار به دست آورند و حرکت درست را در زمان مناسب انجام دهند، در حالی که تحلیل بنیادی باید به صورت استراتژیک و در دوره های طولانی تر اعمال شود.

تحلیل بنیادی به معامله گر کمک می کند تا اطلاعاتی در مورد وضعیت کلی بازار و جذابیت یک اوراق بهادار خاص در مقایسه با سایر اوراق بهادار به دست آورد. با این حال، برخی از سرمایه گذاران ترجیح می دهند از تحلیل تکنیکال برای تعیین دقیق زمان و نحوه واکنش به اطلاعات به برای معامله گران دست آمده از تحلیل بنیادی استفاده کنند.

چرا معامله گران طرح معاملاتی «Trading plan» ندارند؟

تمام افرادی که به‌عنوان سرمایه‌گذار و معامله‌گر در بازار‌های مالی پُرریسک فعالیت اقتصادی دارند از مخاطرات و آسیب‌های جانکاه مشاغل این‌چنینی آگاهند. پس چگونه طرح کسب‌وکار در میان شمار روزافزون معامله‌گران خالی است؟ چرا طرح معاملاتی مهم است؟ علت طراحی یک طرح معاملاتی چیست؟ ثاراسادات میران تحلیلگر و کارشناس بازار سرمایه طی یک سلسله مقالات ارسالی برای نبض بورس به این پرسش ها پاسخ خواهد داد.

چرا معامله گران طرح معاملاتی «Training Plan» ندارند؟

به گزارش نبض بورس، ثاراسادات میران | افراد پیش از مبادرت به هر امر تخصصی، پیش‌فرضی از آن را که قبلاً در ذهن خود به آن پرداخته‌اند بر روی کاغذ می‌آورند. آن‌ها در اکثر رشته‌های تخصصی دانشگاهی مانند معماری، مدیریت، کارآفرینی و . قبل از شروع کار، با استفاده از نرم‌افزار‌ها و ابزار‌های طراحی، نقشه‌های ذهنی خود را اجرایی می‌کنند.

چارچوب و ساختار طرح تجاری «Business Plan» چگونه است؟

هر فردی در کسب‌و‌کار خویش با طرح تجاری یا طرح‌های توجیهی «Business Plan» آشنایی دارد. مثلاً فعالان رشته‌های مدیریتی برای بررسی امور و تحلیل شرایط از منظر تهدیدها، فرصت‌ها، نقاط قوت و ضعف، نقشۀ توجیهی خود را طراحی می‌کنند. این قالب (چهارچوب) در جهان با نام «swot» شناخته می‌شود. این قالب به نوعی امکان بررسی همه‌جانبۀ طراحی و امکان‌سنجی‌های مدیریت اقدامات و برنامه‌ها را برای فعالان یک کسب‌وکار فراهم می‌آورد؛ و در واقع پیش‌زمینه‌ای فکری، امکان برنامه‌ریزی‌ای منسجم و دیدگاهی کلی را برای افراد فراهم می‌سازد.

تقریباً بسیاری از این طرح‌های تجاری که از چهارچوب و ساختار ثابتی برخوردارند عبارت‌اند از:

۱ ـ برآوردی از هزینه‌های اولیه؛
۲ ـ شرح مختصری از فعالیت‌های کلی کسب‌وکار؛
۳ ـ حداکثر و حداقل سرمایۀ مورد نیاز؛
۴ ـ سرمایۀ در گردش؛
۵ ـ نوع خدمات یا تولیدات؛
۶ ـ برآوردی تقریبی از میزان کسب سود یا زیان با توجه به شاخصه‌های اقتصادی آن صنعت؛
۷ ـ تعیین نقطه سربه‌سر.

اگر در همان گام‌های نخستین، این الگو در قالبی صحیح و استاندارد طراحی گردد، می‌تواند میزان ریسک را بکاهد و با پیش‌بینی‌های اولیه، مانع هدررفت سرمایه شود؛ و در واقع، سرمایۀ را در برابر خطر نابودی بیمه کند.

می‌دانیم اگر برای کسب‌وکار خود از بانک درخواست وام کنیم، پیش از هر اقدامی میزان سودآوری طرح ما بررسی می‌شود.

چرا معامله گران طرح معاملاتی «Trading plan» ندارند؟

حال به طرح سؤال خود در حیطۀ بازار‌های مالی می‌پردازیم.

چرا معامله‌گران بدون طراحی و اجرای یک پیش‌فرض و قالب اولیۀ برنامۀ معاملاتی در بازار‌های پُرنوسان و ریسک بالا، مانند بازار‌های مالی، به طراحی این مقوله مهم نمی‌پردازند؟

تمام افرادی که به‌عنوان سرمایه‌گذار و معامله‌گر در بازار‌های مالی پُرریسک فعالیت اقتصادی دارند از مخاطرات و آسیب‌های جانکاه مشاغل این‌چنینی آگاهند. پس چگونه طرح کسب‌وکار در میان شمار روزافزون معامله‌گران خالی است؟

من در سلسله مقالات پیش رو به بررسی اهمیت، علت طراحی، ساختار و ارکان مقدماتی ساختار این طرح معاملاتی می‌پردازم.

باید دانست که طرح معاملاتی یا کسب‌وکار معاملاتی «Training Plan» برای کار در بازار‌های مالی خصوصیات ویژه و متفاوتی دارد و ذیل مباحث روان‌شناسی و جامعه‌شناسی گنجانده شده است. این موضوع برخلاف طرح‌های تجاری است که مباحث اقتصادی ـ اجتماعی را در دیدگاه کلی قرار می‌دهند در حالیکه قالب و الگوی طرح معاملاتی بیشتر به مباحث روان‌شناسی فردی و اجتماعی می‌پردازند.

این نکتۀ مهم را فراموش نکنیم که معاملات هر معامله‌گری مانند اثر انگشت او منحصربه‌فرد است. پس معامله گر با توجه به کلیاتی مانند جنسیت، نوع شخصیت، تجرد یا تأهل، سن و جزئیاتی که در آینده به آن خواهیم پرداخت باید طرح معاملاتی خود را شخصی‌سازی کند و آن را به تناسب سبک زندگی خود به اجرا درآورد.

طی سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ میلادی مدل‌های فکری در سایت‌ها و فروم‌های بورسی که دربارۀ اخبار و آموزش‌های معامله‌گران فعالیت داشتند با نام برنامۀ معاملاتی ــ که هر معامله‌گر می‌بایست داشته باشد ــ شکل گرفت.

منشاءِ این خط فکری احساس نیاز و متعاقباً تلاش برای ایجاد الگویی بود تا معامله‌گران را در ارتقای سیستم معاملاتی‌شان، افزایش تمرکز و همچنین جلوگیری از پراکندگی‌های ذهنی در حین معاملات یاری کند.

نخست به یکی از چهارچوب‌های کلی این برنامه یعنی سؤالات بنیادین، که سرلوحۀ عملکرد معامله‌گران است، پرداخته شد. این برنامه‌های معاملاتی، با توجه به روحیه و شخصیت معامله‌گران، قوانینی را که دربردارندۀ سبک زندگی آن‌هاست در برمی‌گیرد.

تحقیقات ثابت کرده‌اند برای معامله گران که عملکرد افرادی که طی زندگی شخصی و معاملات خود از چنین قالب‌هایی خصوصاً الگو‌هایی که شخصی‌سازی شده‌اند استفاده می‌کنند، عملکرد بهتری دارند و سود بیشتری را برای خود به دست می‌آورند؛ چراکه الزامات اولیۀ طراحی این الگو‌ها مواردی از این قبیل است: ۱ـ وجود استراتژی مدیریت ریسک؛ ۲ـ مدیریت سرمایه؛ ۳ـ مدیریت خود و روان. افزون بر آنچه گفته شد، چنین قالب‌هایی امکان ارزیابی معاملات، بررسی نقاط ضعف و قدرت، کنترل احساسات به‌ویژه ترس برای معامله گران و طمع و اضطراب را آسان‌تر خواهد کرد.

در پایان شایان ذکر است که باید آگاه بود که این الگو‌ها ضامن موفقیت نیستند؛ اما به معامله ‎گران کمک می‌کنند تا در شرایط احتمالی نسبت به واکنش‌های خود کنترل بیشتری داشته باشند.

برای معامله گران

معامله گر، موجودی شخصی خود را وارد بازار کرده و یا با مجموع موجودی سرمایه گذاران که مدیریت آن را به ایشان سپرده اند معامله می کند. در این مقاله به بررسی برای معامله گران عللل موفقیت معامله گران حرفه ای می پردازیم تا بتوان از تجربیات آنها استفاده کرد.

معامله گر

معامله گر کیست؟

به شخصی که در بازارهای مالی مانند بورس ایران، فارکس، بازار ارز یا ارز دیجیتال و . معامله انجام می دهد معامله گر (Trader) گفته می شود. معامله گر، موجودی شخصی خود را وارد بازار کرده و یا با مجموع موجودی سرمایه گذاران که مدیریت آن را به ایشان سپرده اند معامله می کند. به عبارتی استراتژی سرمایه گذاران نسبت به معامله گران بلند مدت تر بوده و دارایی خود را برای مدت طولانی تری نگه می دارند ولی معامله گران با استراتژی ها کوتاه مدت تر به خرید و فروش می پردازند. در حقیقت معامله گر با بررسی بازارهای مالی، اطلاعات، داده ها و اخبار مربوط به آن به انجام معامله پرداخته و از این طریق کسب سود و درآمد می کند.

شاید بتوان گفت مشکل اصلی معامله گران، شرکت در معاملات کوتاه ‌مدت با هزینه ها و کمیسیون‌های زیاد است. برای مثال می‌توان به هزینه های مربوط به خرید و فروش سهام ،کارمزد کارگزاری ها، آموزش، مشاوره و کسب اطلاعات اشاره کرد؛ البته با افزایش تعداد کارگزاری ها و وب ‌سایت‌ ها و صفحات دنیای مجازی که به کار مشاوره و تحلیل و آموزش در این زمینه مشغولند و با هم به رقابت می پردازند این مشکل تا حدودی حل شده است.

معامله گرها براساس معیارهای متفاوتی مانند ابزار، بازار مالی و سبک معامله گری دسته بندی می شوند؛

معامله گران اسکالپ معامله گران روزانه

معامله گران نوسانی معامله گران نیابتی

معامله گران نوسان بالا معامله گران بازاربورس

علل موفقیت معامله گران حرفه ای

در این بخش به بررسی علت های موفقیت تریدرهای حرفه ای می پردازیم تا بتوان از تجربیات آنها استفاده کرد. بسیاری از تریدرها از پیشرفت و زمان و نحوه آموزش خودشان آگاه نیستند آمارها نشان می دهد که تریدرها زمان زیادی را بین ۵ تا ۱۰ سال در مارکت می‌گذرانند و حداقل بین ۲ تا ۱۰ روش عوض می‌کنند و اکثریت آنها از میزان پیشرفت شان نسبت به قبل اطلاعی ندارند چون آن را نمی سنجند.

بنابراین بیشتر تریدرها یعنی نزدیک به ۸۰% آنها در کوتاه مدت و میان مدت ضررده هستند. آمارهایی از بزرگترین مطالعاتی که تاکنون بر روی معامله‌گران بازار منتشر شده نشان داده که بیشتر آنها ضررده بوده و حتی در یک بازار ترندی قوی ۴۰% تریدرها در یک ماه اول ضررده بوده اند، ۸۰ درصد تریدرها در دو سال اول فعالیت در بازار، ورشکست شده و ۹۵ درصد آنها در ۵ سال اول به سوددهی مستمر نرسیده اند. به هر حال ۵% معامله‌گران به سوددهی مستمر می‌رسند، پس شانس موفقیت در بازارهای مالی وجود دارد ولی مثل هر حرفه ی درآمدزای بالا شانس ۵ درصد اصلا کم نیست.

افراد موفق در بازارهای مالی دانشمندان علم موفقیت و مربیان را کنجکاو کرده که برای معامله گران بدانند این معامله گران موفق چه کسانی هستند، چه دانش و تجربه ای دارند، از چه سیستم آموزشی و معامله گری استفاده می کنند و رمز موفقیت آنها در چیست؟

دنبال کردن پروسه برترین شدن و انجام تمرینات تعاملی هوشمند از مهمترین دلایل موفقیت در بازارهای مالی است. در حقیقت متخصصین مادرزادی به دنیا نمی‌آیند و گذراندن زمان طولانی نیز باعث پیشرفت افراد نمی شود، این یک پروسه فعال است که با انجام تمرینات هوشمند تعاملی در محیط آموزشی مناسب و زیر نظر مربی ایجاد می شود.

در بخش پیش رو اهمیت تسلط بر اجرای یک سیستم معاملاتی سودآور که یکی از رمزهای موفقیت معامله گران حرفه ایست مورد بحث قرار می گیرد. یک معامله گر با طرز تفکر حرفه ای می داند که موفقیت در معامله گری به جای دانش به اندازه زیادی به توسعه مهارت ها بستگی دارد، با این حال قبل از تسلط بر هر مهارتی نیاز است که اطمینان حاصل شود که این مهارت بخشی از یک سیستم معاملاتی سودآور بوده و مانند هر مهارت و روش دیگری به خوبی طراحی شده است. برای اطمینان از عملکرد با ثبات در طولانی مدت تمام اجزای این روش یا مهارت باید به خوبی باهم تطابق داشته و کار کنند تا عملکردی با راندمان بالا داشته باشند. بنابراین بسیار مهم است که درک صحیحی از خصوصیات یک سیستم معاملاتی سودآور داشته باشیم که قرار است مثل یک ماشین برای ایجاد درآمد مستمر در سال های طولانی عمل کند.

مشخصه اصلی یک سیستم معاملاتی سودآور داشتن برتری است به این معنی که در دراز مدت پول بیشتری نسبت به ضررهای معاملات تولید کند، یک سیستم تجاری سودآور دارای یک انتظار مثبت است:

انتظار مثبت = احتمال پیروزی در متوسط برد – احتمال از دست دادن در متوسط ضرر

مقدار مثبت به این معناست که سیستم معاملاتی سودآور بوده و برتری دارد و بالعکس مقدار منفی به این معناست که سیستم معاملاتی سودآور نیست. با نگاه کردن به سوابق آماری یک سیستم معاملاتی می توان به راحتی انتظارات یک سیستم معاملاتی را تخمین زد. در نتیجه توسعه نتایج معامله گری نیازمند تمرین روی سیستمی است که در بلند مدت در بازار سودآور باشد.

بیشتر تلاش معامله گران برای ایجاد مهارت ها باید متمرکز بر اجرای فرآیند ها و تسلط بر تصمیم گیری های الگوریتمی چنین سیستمی باشد.

قوانین معامله گران حرفه ای در بازارهای مالی و فارکس

یکی از پر تکرار ترین سوالات در این زمینه این است که اگر بازار بورس و فارکس اینقدر سود و درآمد دارد چرا همه سود نمی کنند و طبق آمار فقط 5% افراد به درآمد می رسند؟

پاسخ این سوال ساده است؛ افرادی که در بازارهای مالی به درآمدهای خیلی بالا رسیده اند از اصول اولیه پیروی کرده و الگوهای ذهنی خاصی دارند که باعث شده به درآمدهای بالا برسند. در ادامه به طور جزئی تر در مورد این موضوع نکات و اصولی را یادآور می شویم.

اولین اصلی که معامله‌گران حرفه ای رعایت می‌کنند صبر کردن است، مانند یک شکارچی حرفه ای منتظر می مانند که هدف در بهترین شرایط خود قرار گرفته و بعد سریع شکار می کنند.

به طور کلی معامله گران از این دو دسته خارج نیستند؛ افراد یا با استراتژی خاصی معامله می کنند یا استراتژی خاصی ندارند.

• اگر استراتژی خاصی ندارید در برای معامله گران قدم اول باید اصولی آموزش ببینید و استراتژی معامله خود را پیدا کنید و یک استراتژی شخصی برای خود بسازید. اگر در این زمینه نیاز به راهنمایی داشتید می توانید به مشاوران بورس کست مراجعه کنید.

مخاطب این بخش از مقاله دسته اول است

با فرض اینکه همه شما جزو دسته اول هستید و استراتژی شخصی دارید، باید شاخص هایی را زیر نظر بگیرید که تمایل دارید در آن ها معامله انجام دهید و صبر کنید تا شرایط استراتژی شما 100% فراهم شود و بعد وارد معامله شوید، نقش صبر کردن دقیقاً اینجا مشخص می شود.

• در بازارهای مالی فرصت ها مانند ایستگاه اتوبوس هستند با رفتن یک اتوبوس، اتوبوس بعدی خواهد رسید، شاید کمی معطل شوید ولی هرگز نگران موقعیت های از دست رفته نباشید و دوباره شرایط استراتژی شما اتفاق خواهد افتاد.

اما اشتباهی که اکثر معامله‌گران مرتکب می شوند عجله کردن است، وقتی که هنوز به صورت کامل شرایط استراتژی شان فراهم نشده وارد معامله می‌شوند و ضرر می‌کنند که این ضرر کاملاً طبیعی است.

• از پولی استفاده کنید که اگر از دست رفت فقیر و نیازمند نشوید و زندگی شما را دچار مخاطره نکند. زیرا عزت نفس یک معامله گر ارتباط نزدیکی با آرامش حین معامله دارد و بسیار مهم است که منبع مالی ایشان از جایی باشد که باعث ایجاد استرش نشود.

مورد بعدی اینکه هیچ معامله گر حرفه ای با پول قرضی یا وام یا پولی که به آن احتیاج دارد وارد بازار مالی نمی شود، متاسفانه این اشتباه در کشور ما خیلی رایج است. افراد وام می‌گیرند، ماشین یا خانه می‌فروشند یا از دیگران قرض می کنند که با آن وارد بازارهای مالی شوند و بعد به محض اینکه ضرر می‌کنند به مشکلات متعددی برخورده و نمی توانند موفق شوند.

اساسا باید پولی را وارد بازار مالی کرده یا در بازار بورس یا فارکس سرمایه گذاری کنید که اگر هم از دست رفت باعث ایجاد فشار یا مشکلاتی نشده و در زندگی شما اختلالی ایجاد نکند، زیرا اگر همچین شرایطی صادق باشد هیچ وقت نمی توانید سود کنید، چون ترس از دست دادن این پول باعث می شود در هیچ معامله ای با آرامش وارد نشوید و همین مسئله خیلی تاثیر منفی در معاملات شما خواهد داشت.

• تصور اینکه بتوانید سریع ثروتمند شوید و با وارن بافت سر یک میز غذا بخورید را از سر خود بیرون کنید، این کار باید با حوصله و آرامش پیش رود.

واقع بین باشید تصور اینکه با شرکت در یک دوره آموزشی و وارد شدن به بازار بورس یا فارکس قرار است سریعا به سود و درآمد بالا دست یابید و بتوانید از درآمدتان در کمترین زمان ممکن بهترین خانه و ماشین و وسایل را فراهم کنید فقط یک رویای واهی هست.

در حقیقت شما با یک ذهنیت خیلی مثبت برای معامله گران وارد بازار مالی شده و با اولین ضرری که می کنید خود را آنچنان می‌ بازید که این حس بد کاملا در شما قالب شده و به راحتی می تواند چنان تاثیری بگذارد که کل سرمایه خود را از دست بدهید. باید کاملاً واقع ‌بینانه وارد بازار بورس یا فارکس شوید و بدانید در کنار هر سودی ضرری هم هست و فقط در صورتی می توانید ضرر خود را کم کنید که در قدم اول اصولی آموزش ببینید، استراتژی مالی داشته باشید، مدیریت ریسک و سرمایه را انجام دهید و با گذشت زمان و تعداد معاملات بیشتر تجربه کسب کنید؛ فقط در این صورت است که می توانید به سود برسید.

• وجود اهرم در بازارهای مالی می تواند گردن شما را به راحتی قطع کند، طوری که حتی متوجه آن نشوید ولی وقتی دست در جیب خود می کنید می بینید پولی برای شما نمانده.

مورد بعد استفاده صحیح از اهرم معاملاتی در بازار بورس یا فارکس است. اهرم معاملاتی به همان میزان که می تواند مفید باشد و به شما در سود بیشتر کمک کند، می‌تواند شما را به پایین ترین حد ممکن برساند.

پس انتخاب اهرم معاملاتی در موفقیت شما تاثیر بالایی دارد، تا زمانی که تجربه شما بالا نرفته هرگز از اهرم معاملاتی بالا استفاده نکنید. وقتی که اهرم معاملاتی را انتخاب کنید به همان نسبت ضرر و سودتان بیشتر می شود.

• در بازار های مالی شما یک دونده ماراتن هستید نه یک دونده ی سرعت

بنابر این اصلا مهم نیست که به چه سرعتی سود می کنید فقط مهم این است که بتوانید تا انها سود کنید.

• حد ضرر تنها ابزار دفاعی شماست و نداشتن حد ضرر مثل نداشتن سنگر و استتار در میدان جنگ است.

مورد مهم دیگری که وجود دارد انتخاب درست حد ضرر است، در هر معامله ای که باز می کنید باید حتماً حد ضرر را مشخص کنید، نداشتن حد ضرر دقیقا مثل نداشتن ابزار دفاعی است. یک معامله گر حرفه ای هیچ گاه بدون مشخص کردن حد ضرر وارد هیچ معامله ای نمی شود. حد ضرر خود را بر اساس Risk/Reward مشخص کنید.

• اولین وظیفه یک سرباز حفظ جان است و سپس جنگیدن، لذا در بازارهای مالی اول حفظ سرمایه و سپس کسب سود. اگر در یک معامله سودی نکنید بهتر از این است که ضرر کنید.

نکته مهم دیگر این است که اگر می خواهید سود کنید بهترین روش این است که اول یاد بگیرید که چطور ضرر نکنید. این موضوع خود به تنهایی یک قدم خیلی بزرگ در مسیر رسیدن به سود است، می توان گفت ضرر نکردن یک هنر است.

• اگر در بازارهای مالی مرتب در حال شکست هستید نگان نباشید چون تنها یک بازنده ی فعال است که می تواند تبدیل به یک برنده ی فعال شود، لذا از شکست های خود درس بگیرید چون ماندگاری شرط سودآوری در مارکت است.

مورد بعدی این است که نباید از ضرر کردن و شکست خوردن بترسید، ترس از شکست یک نوع شکست است و پذیرش شکست قطعا باعث برنده شدن شما در بازارهای مالی خواهد شد. به عبارت دیگر اگر با پذیرش وجود شکست و ضرر وارد بازارهای مالی شوید در این صورت می توانید آرامش خود را حفظ کرده و اگر ضرر کردید با بررسی کردن دلیل آن از تکرار آن جلو گیری کرده و تجربه کسب کنید.

اگر اصولی و بر اساس استراتژی ضرر کنید خیلی بهتر از سودی است که به صورت شانسی به دست آمده. پس قطعا ضرر کردن هم بخشی از راه است.

• از پشت چارت نشینی پرهیز کنید، این کار شاید سودهایی هم برای شما به همراه داشته باشد ولی در نهایت به ضرر معاملات و سلامتی جسمی شماست. تحلیل کنید، پوزیشن بگیرید، حد ضرر و حد سود بگذارید و رها کنید.

مورد مهم دیگری که معامله گران حرفه ای انجام می دهند SET & FORGET است، یعنی طبق استراژی خاصی تصمیم می گیرند که در یک موقعیت خاص وارد پوزیشن خاصی شوند و در قدم اول حد سود و ضرر خود را مشخص می کنند و بعد وارد آن می شوند، زمانی که معامله را باز کردند سیستم خود را رها کرده و به زندگی خود می رسند که یعنی به خود، استراتژی و تحلیل خود اعتماد دارند.

برای آشنایی هر چه بیشتر با موارد بیان شده در این مقاله، یادگیری انواع اصول بازارهای مالی و کسب اطلاعات و مشاوره دقیق در زمینه ی معامله گری با مشاوران بورس کست در ارتباط باشید.

تفاوت معامله گران بزرگ با معامله گران خوب: هنر خوک بودن

سرمایه گذاری ارزشی

تفاوت معامله گران بزرگ با معامله گران خوب

مقاله را با گزیده‌ای از کتاب Hedgehogging اثر Barton Bigg شروع می‌کنیم:

“تیم (برای معامله گران اسم شخص) در یک دفتر آرام و جادار پر از مبلمان عتیقه‌، فرش‌های شرقی نفیس با ظروف چینی در حومه‌ای سرسبز از لندن و تنها با یک منشی کار می‌کند. ‌حدس ‌من این است که کسب و کار‌ او ارزشی بیش از یک میلیارد دلار دارد که احتمالا نیمی از‌ آن متعلق به خودش است. روی میز زیبای او یک پلاک کوچک قرار دارد که روی آن نوشته: «totis porcis» و کنار آن نیز یک خوک چینی کوچک نیز وجود دارد که روی آن نوشته: «خوک‌ بودن شهامت می‌خواهد» فکر می‌کنم استنلی دراکن میلر، که این عبارت را اختراع کرده است، خوک را به او داده است.”

(totis porcis: عبارتی به زبان لاتین به معنی «همه خوک هستند». در میان معامله‌گران ضرب المثلی وجود دارد تحت این عنوان که «وقتی شانس به تو رو کرد، مانند خوک حریص باش» به این معنا که اگر موقعیت مناسب برای معامله گران از نظر ریسک به ریوارد نصیب معامله‌گر شد، باید با حداکثر توان وارد معامله شود.)

برای به دست آوردن بازده طولانی مدت و زیاد، باید یک خوک باشید و اجازه دهید سود شما رشد کند. وقتی که اطمینان کمتری به معامله دارید، اهرم (لوریج) خود را کاهش دهید و با مقدار کم وارد معامله شوید. وقتی از تیم پرسیدم که چطور ضررهای اولیه خود را در کنار پیگیری ایده‌های معاملاتی خودش کنترل می‌کرد و از دور خارج نشد، پاسخ داد: «‌با نزدیک ساحل ماندن…» (کنایه از در امنیت ماندن)

او گفت که پایه‌های دانش به مرور زمان به دست می‌آید. سپس‌‌ به طور ناگهانی‌، یک رویداد یا اطلاعات جدید باعث به فکر فرورفتن شما می‌شود و در نهایت فرصت‌های سرمایه‌گذاری کشف می‌شوند. شما نمی‌توانید این فرآیند را با زور انجام دهید. باید منتظر باشید تا فرصت‌ پیدا شود. در غیر این صورت «نزدیک ساحل بمانید»

چه چیزی معامله گران بزرگ را از برای معامله گران معامله‌گران خوب جدا می‌کند؟

پاسخ این است که بدانید چه زمانی حجم معامله را بزرگ کرده و کلِ خوک را بردارید.

اجازه بدهید توضیح دهم…

برای تبدیل شدن به یک معامله‌گر‌ خوب، باید بر مدیریت ریسک تسلط داشته باشید. مدیریت ریسک، پایه و اساس معامله موفق است. ‌مدیریت ریسک هسته اصلی بقای شما در بازار‌ برای طولانی مدت است.

پس از مدیریت ریسک، مدیریت معامله و پورتفو مورد بررسی قرار می‌گیرد. البته این موضوعات کاملا از مدیریت ریسک مجزا نیستند اما پیچیدگی‌های بیشتری به تصمیم‌گیری‌ها اضافه می‌‌کنند مانند زمان شناسایی سود (سیو سود) یا قرارگیری صحیح موقعیت‌ها و…..

مدیریت ریسک و مدیریت معامله مهارت‌های مهمی در راستای تبدیل شدن به یک معامله‌‌گر خوب هستند. تمام معامله‌گران خوب در این زمینه‌ها استاد هستند.

اما چیزی که باعث می‌شود معامله گران بزرگ یک سر و گردن بالاتر از معامله‌گران خوب باشند، مهارت در این است که می‌دانند چه زمان باید بزرگترین تور‌های خود را پهن کنند. به عبارت بهتر شناخت زمان بالا بردن حجم معاملات، یعنی‌ خوک بودن (Totis Porcis) چه موقع است؟

معامله گران بزرگ وقتی فرصت خوبی نصیب آن‌ها شود،‌ به خوبی می‌دانند ‌که چگونه از آن بهره‌برداری کنند. قیمت‌گذاری‌های اشتباهی که به ندرت در بازار رخ می‌دهد. زمانی که قیمت خیلی از ارزشگذاری منصفانه و منطقی منحرف شده است.

به عنوان مثال در سقوط بزرگ سهام‌ در ۱۹۲۹، جسی لیورمور ثروت زیادی کسب کرد. همچنین در ریزش بازار در ۱۹۸۷ و همچنین سقوط شاخص Nikkei ژاپن در ۱۹۹۰، پاول تئودور جونز پول خوبی به دست آورد. دراک و سوروس در سال ۱۹۹۲‌ با شرط‌بندی علیه بانک انگلیس او را شکست دادند. وارن بافت نیز استاد این کار است و نصف سرمایه خود‌ را در شرکت امریکن اکسپرس (AXP) قرار ‌داد. آن هم زمانی که قیمت آن بسیار ناچیز بود.

این همان چیزی است که ما FET می‌نامیم. تئوری بهره برداری از دمِ کلفت. (دمِ کلفت یا توزیع دمِ کلفت استعاره از زمانی است که قیمت یک چیز، خیلی از روند و روال عادی و بنیادین، منحرف شده است.)

بازارها و بازده سرمایه‌گذاران از یک قانون قدرتمند پیروی می‌کند، این قانون مانند قانون پارتو است. ‌بازده به توزیع ۹۰/۱۰ پایبند ‌است. این بدان معناست که در میان معامله‌گران و سرمایه گذاران بزرگ، ‌۹۰ ‌درصد ‌از سود آن‌ها، به طور متوسط فقط از ۱۰ درصد معاملاتشان حاصل می‌شود.

بیایید به موارد زیر از کتاب ریسک معامله‌گری (Trading Risk) نوشته کنت گرانت (که با معامله‌‌گرانی مانند کوهن، پاول جونز و دیگران همکاری کرده است) نگاه کنیم:

“چند سال پیش هنگام بررسی الگوهای سود و زیان (P/L) روند زیر را مشاهده کردم: تقریبا برای هر حساب معاملاتی که دیدم، اکثریت قریب به اتفاق سودها‌ در تعداد انگشت‌شماری معامله متمرکز بود. هنگامی که این الگو را دیدم، تصمیم گرفتم فرضیه را بین نمونه بزرگی از مدیران پوتفو که داده های آن‌ها در دسترس است، آزمایش کنم. به طور خاص، من معاملات را در حساب‌های معاملاتی، بر اساس سودآوری آن‌ها مرتب کردم. سپس به بالای لیست معاملات رفته و سود معاملات را با هم جمع کردم تا اینکه جمع کل با سود کلی حساب برابر شد.”

آنچه که من یافتم این فرضیه شگفت‌آور و مبهم را تقویت می‌کرد. تقریبا برای هرحساب، ۱۰ درصد معاملات پرسود، ‌۱۰۰ درصد یا بیشتر سود حساب معاملاتی را تشکیل می‌داد. در بسیاری از موارد، ۱۰۰ درصد سودآوری از کمتر از ۵ درصد معاملات ناشی می‌شد. علاوه‌بر ‌این، این الگو به‌ ‌طور مداوم در سبک‌های معاملاتی، کلاس‌های دارایی، و شرایط مختلف‌ بازار تکرار می‌شد. این یک مفهوم مهم است که پیامدهای گسترده‌ای‌ برای مدیریت‌ پورتفو به همراه دارد که سعی می‌کنم برخی از آنها را بگویم.

برای شروع تصور ‌کنید که کل سود شما، توسط ۱۰ درصد معاملاتتان بدست می‌آید. بنابراین، ۹۰ درصد دیگر معاملات شما سر به سر خواهد بود. یک لحظه فکر کنید. از‌ هر ۱۰ معامله ‌شما، ۹ معامله بدون سود خواهد بود.

این قانون برای تمام کلاس‌های دارایی و سبک‌های معاملاتی صادق است.

اینجاست که به ‌مساله اصلی می‌رسیم. معامله‌گران خوب نمی‌دانند چگونه این ‌قانون قدرتمند را مهار کنند. در حالی که معامله‌گران بزرگ این کار را می‌کنند. آنها ازاین قانون بهره برداری، و از آن به نفع خود استفاده می‌کنند.

دراکن‌میلر در این زمینه می‌گوید: «وقتی وارد این حرفه شدم، اولین چیزی که از مشاور خود شنیدم این بود، که گاوها پول در می‌آورند، خرس‌ ها پول در می‌آورند و خوک‌ها ذبح می‌‌شوند.»

در اینجا قصد دارم به شما بگویم که من یک خوک بودم. (خوک استعاره از طمع کردن است.)

من قویا معتقدم تنها راهی که می‌تواند در دراز مدت، در کسب و کار ما ایجاد برتری کند، خوک بودن است. من فکر می‌کنم، متنوع سازی پورتفو، که امروزه به طور گسترده‌ای در مدارس کسب و کار تدریس می‌شود، نادرست‌ترین مفهوم است. اگر به تمام سرمایه‌گذاران بزرگ مانند وارن بافت، کارل ایکان، کن لگون و.. نگاه کنید، آن‌ها در معاملات خود بسیار متمرکز هستند. آن‌ها یک فرصت را کشف می‌کنند و با تمام قدرت روی آن شرط می‌بندند. این نوعی از فلسفه تکامل من است که شما در سال یک یا دو فرصت هیجان انگیز می‌بینید. اما بسیاری از مدیران مالی و افراد حقیقی را می‌بینید که تصور می‌کنند، باید سرمایه‌گذاری‌های زیادی انجام دهند تا موفق شوند. در حالی که من می‌گویم تمام تخم مرغ‌های خود را داخل یک سبد بگذارید و تمام تمرکز خود را برای محافظت از سبد به کار ببرید.

اما چگونه می‌توان یک خوک بود و باز هم مدیریت ریسک را به خوبی انجام داد. این جمله متناقض به نظر نمی‌رسد؟

میانگین معاملات شما، منجر به نتایج متقارن می‌شود. این بدان معنی است که قیمت‌گذاری در بازار به طور متوسط درست انجام می‌شود. بازار کارآمد است و توزیع بازده برای معاملات به طور تصادفی در میانه احتمالات قرار می‌گیرند.(سر به سر شدن نسبی معاملات). این معاملات به طور متوسط آلفا تولید نمی‌کنند. (معاملاتی با سود زیاد)

با استفاده از مدیریت ریسک و مدیریت معامله، یک معامله‌گر خوب می‌تواند با ‌کاهش معاملات با بازده منفی و متوقف کردن ضرر (کوتاه کردن ضررها)، بازدهی مثبت ایجاد کند اما روند صعودی آن‌ها محدود به توزیع متوسط نتایج است و بیش از متوسط بازار نمی‌توان کسب سود کرد که برای بازار بورس آمریکا، در بلندمدت نزدیک ۸ درصد یعنی مساوی با بازده سالانه شاخص بورس آمریکا در بلندمدت بوده است.

اما معامله‌گران و سرمایه گذاران بزرگ متفاوت هستند. آن‌ها در شناسایی نتایج نامتقارن و زمان‌هایی که قیمت انحراف زیادی از ارزشگذاری بنیادین دارد بسیار ‌مهارت ‌دارند. این معاملات، ریوارد به ریسک یا «بازده به ریسک» بسیار بالاتری دارند و توزیع نتایج احتمالی آتی آن‌ها به شکل زیر است و می‌توان با مورد ریسک قرار دادن مبلغی اندک، سودی چندین برابرِ آن ریسک کسب کرد.

احتمال بازدهی منفی و مقدار آن بسیار کمتر از بازدهی مثبت و مقدار آن است

و این معامله‌گران نه تنها در تشخیص این فرصت‌ها مهارت دارند، بلکه وقتی چنین فرصت را مشاهده کردند، ‌تمام تخم مرغ‌ها را داخل یک سبد می‌گذارند و تا می‌توانند از این خطای بازار استفاده می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که چنین فرصت‌هایی ‌بسیار نادر هستند.

معامله گران بزرگ به این خاطر که می‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند، بزرگ نمی‌شوند. اساسا پیش‌‌بینی یک کار احمقانه ‌است.

آن‌ها به این دلیل بزرگ هستند که ذخیره‌ای از دانش و مهارت در تشخیص الگوها را در اختیار دارند. این به آن‌ها امکان می‌دهد تا طیف وسیعی از امکانات یک مجموعه فرصت را ارزیابی کرده و مواردی را که ریسک به بازده آن‌ها نامتقارن است، شناسایی کنند.

این افراد پایه‌های تجربی دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به صورت کاملا تهاجمی معامله کنند و در عین حال ریسک خود را مدیریت کنند. به بیان ساده آن‌ها اطمینان به‌ درستی کار خود دارند در حالی که اکثر معامله‌‌گران خوب چنین اعتمادی ندارند. بنابراین معامله‌گران خوب معامله‌های خود را کوچک و قابل کنترل نگه می‌دارند.

استنلی دراکن میلر

استنلی دراکن میلر

بازگردیم به ابتدای متن. در آنجا به نقل از کتاب Hedgehogging گفتیم:« پایه‌های دانش به مرور زمان به دست می‌آید. سپس ناگهان با وقوع اتفاقی خاص و یا درز اطلاعات جدید، فکری به ذهن خطور می‌کند، وارد فرآیند پردازش شده و در نهایت فرصت‌های سرمایه‌گذاری کشف می‌شوند. شما نمی‌توانید این فرآیند را با زور انجام دهید. باید منتظر باشید تا فرصت پیدا شود.»

فرآیند تکاملی یک معامله‌گر باید بر روی تسلط بر مدیریت ریسک متمرکز باشد. پس از آن مدیریت معاملات (باز نگه داشتن معاملات برنده تا حد امکان) و در نهایت پس از آنکه تجربیات مفید به مرور زمان انباشته شد، معامله‌گر می‌‌تواند فرصت‌های معاملاتی نامتقارن (ریسک به بازده بالا) را پیدا کند. در چنین زمانی معامله‌گر می‌تواند به سراغ Totis Portis برود.

اما تا آن زمان بهتر است «نزدیک ساحل بمانید».

متن را با گفته‌ای از دراکنمیلر به پایان می‌رسانیم:
«راه ایجاد بازدهی بلند مدت بیشتر، حفظ سرمایه است. وقتی که نسبت به یک معامله برنده اطمینان پیدا کردید با تمام قدرت به سراغ آن بروید. خوک بودن شهامت می‌خواهد.»

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا